بهانه ایی برای دیده شدن
وقتی تو دانشگاه با این دختر و اون دختر میدیدمش کلی حسادتم میشد . . .
خیلی خوشگل و زیبا بود .
هیکل و اندام پسرونه زیبایی هم داشت .
خیلی دوست داشتم فقط با من باشه . اما چه حیف که اصلا توجهی به دور و برش نمیکرد و باید به سمتش میرفتی و جلب توجه میکردی من هم که اصلا اهل جلب توجه نبودم .
همیشه که از دانشگاه میرفتم خونه کنج اطاقم واسه خودم کز میکردم و آهنگ های عاشقانه گوش میدادم . خنده دار بود به یاد همون پسره اسمش سروش بود .
من تو تحقیقات عالی کار می کردم اما اون از بس سرش با دخترها گرم بود و دخترهای دور برش هم از بس تو فکر این بودن که چه طوری بیشتر جلب توجه کنن دیگه هیچ کدوم فرصتی واسه درس و تحقیق درسی نداشتن . . .
مدتی گذشت و نشان به همین نشان از در دانشگاه خارج شدم دیدم یه زانتیا مشکی رنگ جلو پاهام ترمز زده و راننده اش نگاهم میکنه . راننده اش همون سروش بود . باور کردنی نبود خدایا یعنی واسه من نگه داشته از اونجا که همیشه توجه ایی به من نداشت گفتم اشتباه میکنم احتمالا وایساده واسه یکی دیگه من تو اینش معلومم . رو خودم نذاشتم و به راه خودم ادامه دادم . یه دفعه سروش از ماشین پیاده شد و من رو با نام کوچک صدا زد و گفت پریسا خانم ببخشید ما واسه شما نگه داشتیم البته اگه جسارت نباشه .
من با تعجب برگشتم نگاهی بهش کردم و با خودم گفت نه مثل اینکه اون تو رو بیشتر از خودت میدیده تو متوجه نبودی حالا دیگه بچسبون به تنور .
بعد با یه خنده لوند گونه گفتم خوشم میاد از جسارتتون سروش جان .
مثل اینکه اون هم منتظر همین حرف من بود گفت حالا از این هم جسور تر میشم این جا ضایعست تشریف بیارید بالا .
من هم سوار شدم . خلاصه زد و تو ماشین یواش یواش روم باز شد و بگو و بخند رو گذاشتم روش تا جایی پیش رفتیم که اون گفت من تا آخر شب بیکارم اگه شما مشکلی نداشته باشی باهم باشیم . خب منم اونقدر مورد اعتماد بودم که خانواده شکی به من نمیکردن به همین خاطر قبول کردم .
رفتیم با هم این پارک و اون پاساژ این کافی شاپ و اون رستوران باورم نمیشد واسم کلی خرید کرد . از لوازم آرایش و لباس بگیر تا لوازم دانشجویی و تحریر . . .
دیگه موقعیت از این بهتر نمیشد بهش گفتم قول میدی فقط با من باشی و دور دخترهای دانشگاه رو خط بکشی منم در مقابل قول میدم هرجور دوست داشتی باهات پا بشم که دیگه خودت میل نکنی به اونا نگاه کنی .
سروش هم از خدا خواسته همونجور که بی محابا و بی دلیل این خواهش رو ازش کردم اونم هیمنجوری قبول کرد .
یه دختر که در طول ۵ ترم نگاهش تنها به یه پسر بود و هیچ وقت جرات به چشم اومدن نداشت حالا یه شبه آنچنان پررو خودمونی شده با اون پسر انگاری سالیان سال با هم بودن . . .
این فکر گذری به ذهنم خطور میکرد و از اونجا که شدید وسوسه داشتن سروش رو داشتم موقعیتی مثل الان رو متصور نمیشدم این فکر گذری رو از ذهنم دور و دورتر می کردم .
اون به من گفت یه خواهش دارم میشه تحقیق درسی رو واسم انجام بدین ما که توی یه کلاسیم واحدامونم یکیه .
منم واسه اینکه دیگه راه برگشتی واسش نذارم قبول کرد .
اون شب باهم کلی بوسه عاشقانه رد و بدل کردیم .
کلی با هم گفتیم و خندیدیم .
اون منو رسوند و موقعی که خواستم پیاده شم دوباره کلی ماچ و بوسه های عاشقانه که واسه اون قلابی بود رد و بدل کردیم و بعدش هم من پیاده شدم و به خونه رفتم .
اون نیمه های شب باقی مانده رو تا صبح با دلی شاد و سری پر از هوس خوابیدم .
صبح بیدار شدم قید تحقیق خودم رو زدم .
تحقیق خودم رو به نام اون گذاشتم و واسش بردم دانشگاه .
با خودم گفتم حالا دو هفته دیگه وقت داریم خودم رو یک کاری میکنم این سروش یه دفعه به بهانه این تحقیق نره سراغ اون دخترک های لوس و بی معنی .
خلاصه اون روز تو دانشگاه دیدمش تا اومدم بهش نزدیک بشم با اشاره به من گفت که برو سمت ماشینم اونجا بیرون محوطه میبینمتون .
من هم بدون پرسشی رفتم اون هم پشت سرم اومد و کلی سلام و لوس بازی بین ما رد و بدل شد . علت اینکه چرا اینجا رو ازش خواستم گفت اون دخترها همکلایسن نمیخوام حالا چیزی بفهمن به هر دومون حسودی کنن بذار یواش یواش . . .
من هم قبول کردم . تحقیق رو گرفت و رفت تو جمع دانشگاه همش با اشاره با هم هم صحبت بودیم . یک ماه هر روز از راه دانشگاه تا آخر شب کارمون شده بود تفریح و گردش و حرف های عاشقانه اما هنوز تو دانشگاه با اون دختر ها حرف میزد اما کمتر خب من هم توقع زیادی نداشتم همین قدر که بیشتر از اونها بهش نزدیک بودم عالی بود .
شماره تماسشم نداشتم یعنی نگرفتم چون صبح تا پایان کلاس تو دانشگاه با اشاره در تماس بودیم از اون راه هم با هم بودیم تا نیمه های شب دیگه زمانی واسه تماس های تلفنی نیاز نبود اونقدر نزدیک شده بودم و جو گیر که دیگه یادم رفت شمارش رو بگیرم .
بعد از گذشت یک ماه ترم تموم شد و دیگه ندیدمش اون شمارم رو داشت اما من نداشتم اصلا بهم تماس نگرفت اول دلنگرانش شدم اما بعد که تو خیابون تو ماشینش با یکی دیگه از دخترک های دانشگاه دیدمش دلگیر شدم اونقدر که حتی هوا و هوسی که روز اول داشتم مقابلش کم میاورد .
هرشب غصه و تکرار قصه این یک ماه تو ذهنم دیوونم میکرد .
ترم جدید شروع شد و مجدد دیدمش گفتم دیگه بهش اعتنایی نمیکنم . اون زیر چشمی نگاهم میکرد . گفتم یه خورده باید بهش حق داد اون با هزار نفر بوده حالا میخواد گربه کشون قبل از ترم راه بندازه .
بی محابا تو اون جمع رفتم جلو سلام کردم یکی از دخترهای دور و برش خندید و گفت سروش عزیزم با بچه مثبت هام میپری دیگه آره ؟
سروش یه نگاهی به من کرد و با تمسخر گفت تو هم سر از تخم درآوردی .
برو من سرم شلوغه میخوای به عماد معرفیت کنم پسره خوبیه . . .
یه دفعه بی اختیار بغض کردم و زدم زیر گریه بهش گفتم خب روز اول میگفتی تحقیق میخوام نه اینکه با احساسات من بازی کنی . تازه یه تحقیق میخریدی خرجت کمتر میشد .
سروش گفت من کی از تو تحقیق خواستم ؟
با همون حالت گریه جواب دادم که : همون موقع که تند تند ازم بوسه می گرفتی مثل عروسک باهام بازی میکردی .
یکی از دخترهای دور برش که انگار شده بودن بادیگاردش گفت نه که تحفه ایی من که خوشگلم اینجوری نیستم اون وقت تو چی میگی .
دیگه ساکت شدم و پشتم راه کردم و از دانشگاه بیرون اومدم .
اونقدر دلشکسته و تحقیر شده بودم که قید تحصیل رو زدم همه خانواده متعجب از اینکه من عاشق تحصیل بودم چی شده انصراف دادم .
دیگه حوصله هیچ کاری رو ندارم .
فقط گوشه نشینی و وبگردی تو وب های عاشقانه و ترانه . . .
لعنت به اون بوسه های عاشقانه ایی که با فریب نثار من کرد و من هم با سادگی به اون بخشیدم . . .
اینجا بهترین جایی بود که میتونستم رازم رو بگم و خودم رو خالی از غصه کنم .
با تشکر پریسا عاشق دلشکسته که بوسه های عاشقانه اش را به کسی بخشید که فریبکار بود .

توی آینه خودت ببین چه زوده زود توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه
نذار که تو اوج جوونی غبار غم بشینه رو دلت یهو پیر و زمین گیرت کنه
منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست
تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد
خودش میگفت یه روزی میزاره میره
خودش میگفت یه روز خاطره هات رو میبره از یاد
آخه دل من دل ساده من تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
آخه دل من دل دیونه من دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار
دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیش رو
دیگه نمیاد نه دیگه نمیاد اون دیگه پیشت نمیاد
از اون چی موند برات به جز یه قاب عکس روبروت