|
|
|||||
|
|||||
|
ساعت حدود نه شب بود . وسیله نداشتم . معطل تاکسی بودم . توی یه دقیقه نزدیک ده دوازده تا ماشین مدل دار جلوی پاهام بوق زد اما سوار نشدم . چون من که دنبال این برنامه ها نبودم . خلاصه زد و یه تاکسی سوارم کرد . تو راه داشتیم می رفتیم که یه دفعه تاکسی تصادف کرد . مجبور شدم پیاده بشم . بدشانسی این بود که بد جا بودم . دیگه چاره ایی ندیدم و مجبور شدم پیاده حرکت کنم . توی راه یه بی ام وه خیلی خوشکل مشکی رنگ جلو پام ترمز زد . دلم واسه بی ام وه غش رفت اما میترسیدم چون نمیدونستم رانندش کیه و چی کارست ؟ با خودم داشتم فکر میکردم یه بار امتحان کنم سوار شم . تا مقصد برسم حتی اگه شماره داد میگیرم اما تلفن نمیزنم . تو همین فکر بودم یه دفعه بی ام وه که یه مقدار با فاصله وایساده بود بهم نزدیک شد .یه خانم دختر از داخل ماشین که تنها راننده بود گفت : آرزو خانم مثل اینکه اینکاره ایی واسه همه ناز میکنی آره ؟ میدونم دودلی بیا بالا . باورم نمیشد این الیکا یکی از دوستان دوران دبیرستانم بود . اون منو شناخت اما من اونو نشناختم . سریع تو هاج و واجی با یه سلام تصمیم گرفتم سوار بشم . سوار شدم کلی روبوسی و بعد هم حرکت . سر حرف و یاد دبیرستان باز شد تا نزدیکای خونه بحث به اینجا رسید که تو زیاد وضع مالی خوبی نداشتی چی شد بی ام او سوار شدی ؟ من این همه جون کندم آخرش هیچ . با یه خنده جوابم داد :عرضه نداشتی بی عرضه . اینروزا شوهر خوب رو بر بزنی . گفتم آهان پس بگو شوهر خوب خرده به تورت .از این شانساهم کاش گیر ما بیاد . گفت : به این آسونی نیست من از اون پسر گداهاش باهاشوندوس شدم هرچی گفتن گفتم چشم تا اینکه تو این بازیا با این پولداره آشنا شدم بعد از کاراش باهاش میرفتم بیرون واسش اشوه میومدم تا خر شد . گفتم اما من اینکاره نیستم . گفت نمیخواد اینکاره باشی یه داداش خرتر از خودش داره میخوای واست ردیفش کنم . اصلا ماتم برده بود نمیدونستم چی بگم . با کلی زبون بازی الیکا گفتم اگه راضی بشه بدم نمیاد . اونش ب خداحافظی کردیم و گذشت تا اینکه چند روز بعد زنگ زد و گفت مخشو زدم میخوان با خاناده فعلا بیان خواستگاری به سبک سنتی ایرونی تا ببینن چی میشه . کم نیاریا . ما خونمون وسط شهر تهران بود و اونا بالای شهر ساکن بودند . بعید می دونستم جور بشه . روز خواستگاری اومدن خیلی رسمی همه چیز برگزار شد و رفتند تحقیقات ساده ایی انجام دادیم خب بد نبودند .ما هم موافق شدیم تا نامزدی هم برگزار د . بعد از نامزدی هرشب بیرون می رفتیم کارم رو یه شیفته کردم تا بیشتر باهاش باشم . اسمش کامبیز بود میگفت بهش بگم کامی جون . خیلی احساساتی نشون میداد . میگفت من بوسه رو خیلی دوست دارم . با خودم میگفتم خب دوست داشتنش نیازه بذار خوشحالش کنم . هی بوسه پشت بوسه توی یه نامزدی دو ماه با این بوسه ها و لب گرفتن ها کار رسید به جایی که هرشب میبردم خونه و سوء استفاده میکرد . منم میگفتم چه حالا چه دو ماه دیگه بعد از مجلس عروسی فرقی نداره بذار دلش خوش باشه یه دفعه نخوره تو ذوقش . دو ماه تموم شد و پدرش تماس گرفت و با کمال پر رووی گفت مننصرف شدیم . خب پدرم به رحمت خدا رفته بود فقط یه مادر از خودم احساسی تر و ساده تر داشتم که از بعد از پدرم افسرده شده بود . تک فرزند بودم . کسی نبود تو دهنشون بزنه . خودم تماس گرفتم باکامی علت رو جویا شدم گفت من تو رو امتحان کردم دیدم وقتی به همین راحتی لبات رو روی لبهایمن میذاری اونم قبل از ازدواج بعد از ازدواج لبات رو رولبای کی میخوای بذاری دخرت رزه فاسد . کلی دلم شکست اصلا انتظار نداشتم . کلی بد و بیرا گفتم و متهمش کردم تو با احساس مکن بازی کردی و از من سوء استفاده کردی . گوشی رو قطع کردم و پشت سرش سریع با الیکا تماس گرفتم . الیکا اول جواب نمیداد تا اینکه بعد از چند ساعت آخرای شب جواب داد . انگار داشت یواشکی حرف میزد . به من گفت خره اونش ب دیدمت سر خیابون گفتم اینکاره ایی وقتی گفتم خواستگاری گفتم خودت حرفه ایی هستی گوشی میاد دستت باید چی کار کنی . این دو تا داداش پد ر و مادرشون ساختگیه . جواب تحقیقاتونم پول این دو تا داداش بود که مثبتش کرد . تو باید تو این دو ماه تیغشون میزدی یا مخشو میزدی که زن دو تا داداشی بشی اونوقت عقدت میکرد .منم رسما زن داداش بزرگم عرفا زن هر دوتاشونم . اینا یه حرم سرای ایرونی میخوان فهمیدی . اون دید ساده ایی این دوماه ازت استفاده کرد. پس از شنیدن حرفاش کلی اعصبانی شدم و فشار عصبی بهم زدم . غش کردم و افتادم . بعد از به هوش اومدن به خودم گفتم عیب نداره بوسهات حرومش این حقته که ساده بهش دلدادی . طمع کردم چوبشم خوردم . آخه اینجور اشنایی و ازدواج مگه میشه . یعنی از ازدواج فقط بوسه و هم آغوشی معنی میده . حیف که بوسه هام حروم شد . حیف که دلم رو از دست دادم . دل تنگم دل تنگ از این دنیا دل تنگم دل تنگ از این صیاد بوسه های عاشقانه عاشق دل شکسته آرزو برایش عشق ارزو میکنیم تا بوسه های عاشقانه اش هدر نرود
نوشته شده توسط عاشق دلشکسته در ساعت | لینک ثابتدیدگاه ها (513)
|
درباره پرنوشت
بوسه های عاشقانه عاشق دلشکسته
فهرست اصلی
بایگانی موضوعی
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه
امکانات
| ||||